خوب است گاهي چشممان دنيا را تار ببيند
در هاله اي از مه
آنوقت همه مهربانند همه بي نقصند همه عاشقانه نگاه ميكنند و به يكجا خيره ميشوند و فكر ميكنند .
حتي به درياي خشمگين .

نام عکس : نگاه و دریا
اینگار تمام غم های دنیا از آن ، شُر شُر میکند ، اینگار تمام اشک های آسمان با او رفیقند
گوش کن صدایش را میگویم ، هر وقت که آسمان می گرید برای او آواز ميخواند
شاید نفهمیم که چه میگوید ، ولی میبینم که چه با صفا میگرید
ساده ، بی آلایش ، مهربان ، دلسوز ، حواست كجاست ؟ ناودان را ميگويم !

نام عکس : ناودان
تا از خط چه تعريفي داشته باشي ،فرقی نمی کند ، ولي هرچه باشد
ما زمينيها مابين آنها محصوريم، و هر لحظه اين حصار تنگ تر ميشود
اين را من نمي گويم ، كبوترها با تمام وجودشان فرياد ميزنند. (به اميد رهايي)

نامعكس : حصار
ستارهها، گلبانگ جاودانهترين عشق را مينوازند
و ماهيان حوض خانهما ، بر كرانه زلال آب، ماه را بوسه ميزنند

نام عكس : ماه
تا
بينهايت اين دنياي غبار آلود ، در پي خستگيهايش ، در پي روزمرگي هايش
دستت را در آب بركه انسانيت كن، جرعهاي بنوش ...
چشمت را
ببند ، بگذار قاصدك با ترانهي صداي آب ، پرواز كند
شايد،
درد و ملال انسانيت را با خود ، به گوش كسي برساند .
چشمت را ببند . .... . . .

نام عكس : مژه
وقتي چشمانت را باز ميكني تا دنيا را تماشا كني در گوشه اي در دل كوير در روستاي كه در سنگ ساخته شده پيره زني را خواهي ديد كه هنوز چهره اي مصمم و مهربان دارد و براي زندگي اميدوار
از چين و چروك روزگار روي صورتش استواري بياموز و از انگشتري طلا در دستش قلبي تپنده را حس كن و از نان ، روي سنگ و آتش ، زندگي بياموز ...
نام عكس : نشاط (روستاي ميمند)
هنگام نگاه کردن گلها و غنچه های یک باغچه زیبا، نو برگ تازهء سرخ رنگِ یک غنچه، نظرم را جلب کرد
دوربینم را برای یک عکس ماکرو تنظیم کردم، مشغول تنظیم بودم که یک قطره شبنم کوچک در حال
سقوط از برگ ،باعث شد که برای از دست ندادن این صحنه به سرعت کادر رو ببندم و دکمه خلاص رو
فشار بدم ، من نام این عکس رو پاک ترین شبنم گذاشتم

وقتی از منظره یاب دوربین به سوژه ای نگاه میکنی ناگهان با انبوهی از انتخاب ها و انبوهی از محدودیت ها مواجه میشوی ، تنها چشمان آدمی نیست که میبیند بلکه فکر و حس کار اصلی را انجام میدهند . مطمئنا در آن لحظه ای که کلید خلاص را فشار میدهیم ، تا تصویری ثبت شود ، هیچ کس آن تفاسیر طولانی برای تصویرش را ندارد ، و این نیروئی که به عکاس دستور خلاص را میدهد ، تنها و تنها از ذات و شخصیت آن بر می انگیزد ، هر عکسی که نگاه میکنیم به شخصیت کسی مینگریم و اصوات فکرش را میشنویم ، قبل از آنکه عکس را مورد نقد قرار دهیم و بگوئیم خوب است یا بد، زشت است یا زیبا ، صدای سخن عکاس را بشنویم ، كه چه ميگويد و يا بفهميم كه چه ميخواهد بگويد
و این تمرینی است برای سخن گفتن به زبان تصویر...

به شرط آنکه زیبا دیدن را بیاموزیم

